اخبار - ادبي - شعر
تاريخ: PM 10:41:37 1396/10/20

الماسهای جوان

برای جوانان میهن
شما دیدید شب آواز می‌خواند؟
ستاره کشته می‌شد باز می‌خواند؟
شما دیدید ابری شادمان را
شما دیدید الماسی جوان را
شما دیدید بر دیوارها عشق
نوشت از قصه‌های دارها عشق
شما دیدید میهن گل ببوید
سراغ کشته از صخره بجوید
شما دیدید یک جنگل بتازد؟
و یا دریا به یک قطره بنازد؟
شما دیدید شاعر توی دفتر
کنار زخم و ترکش می‌زند پر
همه چیز جهان در هم در آمیخت
کجایی عشق! حرمتهای دل ریخت
کجایی شرم! من رفتم به گلزار
دوباره در فرار از کینه بازار
کجایی گل؟ تو ای شعر تر! ای یار
کجایی دشت! آبی! ابر! رگبار!... .
صدایی گفت هی! رگبار اینجاست
خیابان در خیابان یار اینجاست
 
م. شوق

مسئولیت محتوای این مطلب برعهده نویسنده است و سایت مجاهد الزاماً آن را تایید نمی‌کند

موقعيت ما روى شبكه هاى اجتماعى

ما را روى شبكه هاى اجتماعى دنبال كنيد

نرم افزارهاى موبايل