صفحه اصلى

گزارشات شما - نظرات و گزارشهاى برگزيده شما

جمعی از هواداران سازمان مجاهدین خلق ایران - شیراز

یکی از جوانان مبارز به نام آقای جهانگیر کامران این مطلب را برای ما ارسال کردن؛
تا ملت بدانند خون سی هزار شهید قتل‌عام شده مجاهد و مبارز با اوجگیری جنبش دادخواهی در حال جوشیدن است. و به اعتبار این خونها شما جنایتکاران نمی‌توانید با اعدام و سرکوب مانع قیام ما بشوید و ما پیروز می‌شویم.
جمعی از هواداران سازمان مجاهدین خلق ایران - شیراز-مرداد ۹۶

پیمان از همدان

با سلام و درود به روان پاک شهدای تابستان ۶۷
من به‌عنوان یک ایرانی و هوادار مقاومت جنایت قتل‌عام ۶۷را محکوم می‌کنم.
به امید روزی که جنبش دادخواهی قاتلان و شکنجه‌گران این نسل‌کشی را به پای میز محاکمه بکشاند.
درود به سربداران تابستان ۶۷که به ننگ و تسلیم نه گفتند

قطعه شعری را تقدیم این شهدا می‌کنم
سیصد گل سرخ یک گل نصرانی.
مارازسر بریده میترسانی.
گرما زسر بریده می‌ترسیدیم.
درمحفل عاشقان نمیرقصیدیم
پیمان از همدان

ص.ب

  مقاومت سرفراز و شگفت انگیز ما لحظه به لحظه به سرنگونی رژیم اخوندی نزدیکتر میگردد و بزودی بند از بند جنایتکاران میگسلد و راه خویش را برای سرنگونی دشمن در تمامی عرصه های داخلی و بین المللی پیش میبرد دست من شما نیست این جبر تاریخ جبر انقلاب و دگرگونیست جبر علم و منطق و انسانیت میباشد که نیروهای میرا و میرنده از گردونه تکامل خارج شوند و مقاومت ما با عزمی پولادین و با تکیه برمردم و کلام جانبخش میتوان و باید خانم مریم رجوی فرشته بی چون و چرای ازادی پیروزی را محقق ساخت

م. ط از طالش

برای معدن چیهای زحمت کش
ای ملت من نهفته در خاک
ای پاره تن ک خفته در خاک
عزیزان وطن، دلیر مردان
درودم به شما ای شیر مردان
در غیرتتان نهفته فریاد
گر دم بدهی ب کس زنم داد
حقت ز زمان ک بیشتر بود
ن در دخم سیه شوی تو فرسود
ب دیدم که همه یک قدر دانند
بزرگان شعار، مرد زمانند.
پس غیرت تو کجاست ایران
ای کشور تاج و تخت شیران
گویم ب شما ملت ایران
ای مردم کوروش و دلیران
گر دست دهی به دست یاران
بر خاک زنی تو خر سوارن‌
من دست دهم به دست شیران
آباد کنم کشور ایران.
م. ط
 

محمد از شیراز

چنین گفت کز داور پاک داد

دل ما پر از ترس و امید باد

خداوند گردنده خورشید و ماه

روانسر به نیکی نماینده راه

شاهنامه فردوسی

محمد از شیراز- شهرک گلستان

مجتبی احمدی

بوی سپیده دم میاید برخیز که سپیده در راه است

آرش از لرستان - خاطره‌ای از زندان اوین سال 1363

مقاومت خواهری که اسم خود را به مزدوران عبدالله می‌گفت

شش ماه از دستگیریم گذشته بود، حسابی توانم خالی شده بود داخل اتاق تخت فلزی بود که میبستن و می‌زدن سه نفر بازجو بودن که نوبتی می‌زدن بعد از مقداری کتک دستامو از پشت بستن و آویزانم کردن و گفتن میریم چای می‌خوریم اومدیم همه چیز را بگو وگرنه آنقدر می‌زنیمت تا بمیری. یک سگ کمتر هیچی نمیشه.

 

وقتی اونها رفتن در فلزی بود که موقع بستن صدا داشت من بالا آویزان بودم و فشار شدیدی به کتفهام اومده بود طوری که به سختی نفس می‌کشیدم. در همون موقع صدای کشیده شدن چیزی روی زمین شنیدم بعد از زیرچشم‌بند دیدم از زیرتخت یه خواهری که حسابی داغون شده بود و به دست و پاش زنجیر بود کشون کشون اومد زیرپام گفت پات را روی سرم بزار تا کمتر فشار بهت بیاد اون لحظه فرشته نجاتم بود ولی پاهاش باندپیچی و پرخون بود. اسمش سیمین بود و نه ماه شکنجه می‌شد که اسم واقعی و اطلاعاتش را بده کلی مقاومت سختی کرده بود بچه تهران بود و با مجاهدین فعالیت داشت.

 

بعد از مدت کوتاهی صدای باز شدن درها اومد و این خواهر دوباره رفت زیرتخت بازجوها اومدن و من خودم را به بی‌حالی زدم آب روم ریختن و آوردنم پایین و کردنم زیرتخت و اون خواهر را با کتک و توهین بیرون آوردن و بستن سرتخت و شروع به زدن کردن هرچی ازش می‌پرسیدن اسم واقعیت را بگو می‌گفت عبدالله هستم.

بازجوها با عصبانیت بیشتر می‌زدنش تا از هوش رفت بعد با ریختن اب به هوشش آوردن و عین من آویزونش کردن تمام این جریانهای یک ساعتی طول کشید و بازجوها درمانده و خسته شده بودن و منو آوردن بیرون و با شلاق و کمربند و مشت و لگد افتادن به جونم و اطلاعات میخواستن و اون خواهر با شعار مرگ بر خمینی دیکتاتور، الله اکبر، بهم روحیه می‌داد و در حالت آویزان کتک می‌خورد بعد از این‌که حسابی خسته شده بودن دوباره از اتاق خارج شدن و من هم به تلافی لطف شجاعت این خواهر رفتم زیر پاش و پاشو روی کتف و سرم گذاشتم و سوال کردم عبدالله اسم پسره چرا یه اسم دختر نمیگی تا راحت بشی گفتش ما همه بنده‌های خدا هستیم و من هم بنده خدا هستم و به عربی اینومیگم چون اینها بویی از خداپرستی داخلشون نیست. متوجه نمیشن من چی میگم.

 

بعد از مدتی بازجویی به سلول بردنم بعداً خبردار شدم شهید شده، همان سال زیر شکنجه و گفتن خودکشی کرده این جریان و مقاومت این خواهر باعث شد تا آخر زندانیم روحیه داشته باشم.

مهدی از اراک

پیمان از ارومیه

مرا عهدیست با جانان که تا جان دربدن دارم

هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم

بهروز از تهران

چو برود جان ما در طلب وصل دوست

حيف نباشد كه دوست دوستر از جان ماست

بهروز از تهران

1 2 3 4 5
مکانی برای بازتاب اخبار، مشاهدات و ویدیوهای شما
دوستان، هموطنان
مطالب خود را از طریق صندوق «گزارشات شما» در همین سایت، و یا از طریق ایمیل و فیس‌بوک مجاهد، برای ما ارسال کنید
نام و فاميل
ايميل(منتشر نمى شود)
شهر/كشور
گزارش يا نظر
ارسال عكس و ساير اسناد


رأی من سرنگونی است