صفحه اصلى

گزارشات شما - نظرات و گزارشهاى برگزيده شما

امید از گیلان

مجاهد شهید مسعود رسولی آبکنار
متولد آبان 1338
تاریخ شهادت ۱۳۶۰/۶/۸
نحوه شهادت تیرباران، زندان بندر انزلی
محل خاکسپاری گورستان آبکنار
دوران تحصیلات ابتدایی و راهنمایی در مدارس آبکنار و دوران دبیرستان در تهران
در انقلاب سال 57یکی از فعالان بر علیه رژیم سلطنتی بود که در جریان قیام با مجاهدین خلق آشنا شد و بعد از پیروزی قیام یکی از فعالان انجمن جوانان رسالت در میدان رسالت تهران بود و در کنکور سال 58در رشته فرهنگ و ادبیات عرب در دانشگاه فردوسی مشهد به تحصیل مشغول و در جریان کودتای فرهنگی دستگیر و به شلاق محکوم گردید و در جریان تعطیلی دانشگاه در حال رفت و آمد به تهران و آبکنار بود.
و فعالیت او در هر دو جا زیاد بود که در سال 60همراه با دیگر مجاهدان در آبکنار به جنگلهای آبکنار رفت که در اواخر تیر ماه دستگیر و به زندان افتاد که چند روز بعد همراه چهار نفر از دوستانش از زندان فرار نموده و به آبکنار برگشت و سرانجام در اواسط مرداد ماه که توسط یکی از مزدوران که گلوله به بناگوش و گونه او اصابت نموده بود دوباره دستگیر شد.
در بیدادگاه همراه با هم رزم شهیدش عباس ساجدی دفاع جانانه از مواضع سازمان نموده با پرتاب لیوان به سوی دادستان جنایتکار خمینی موضع خود را اثبات نمود و در سحرگاه هشتم شهریور همراه شهید عباس ساجدی تیر باران گردید.
روحش شاد و راهش پر رهرو.
 
مسعود رسولی آبکنار

امید از گیلان

حسین بن منصور حلاج
پای خیال سست شد در طلب وصال تو
کاش به خواب دیدمی یک نفسی خیال تو
آه که کی سپردمی راه به کوی کبریا
گر نشدی دلیل من پرتوی از جمال تو
هر که ز روی مسکنت خاک ره طلب نشد
محرم راز کی شود در حرم جلال تو
بلبل جان گسسته دم بی‌گل سوری رخت
طوطی طبع بسته لب بی‌شکر مقال تو
از لب روح بخش تو آب زلال می‌چکد
بو که به کام دل چشم چاشنی زلال تو
دام شکار جان من سلسله‌های طره‌ات
دانه طایر دلم نقش خیال خال تو
چند ز گفتگو حسین هان رخ است و جان و سر
حال بجو که هرزه است این همه قیل و قال تو
بنام یاد آوران

پويا يابنده از رشت

مرگ ماهیهای کوچک از حضور کوسه هاست
سوگ روز ما فقیران، جشن مشتی سیر بود

مجید تنکانی

گلوی مرغ سحر را بریده‌اند و هنوز در این شط شفق آواز سرخ او جاری است.

آزادی از آبادان

منم آن پاسخ ایران به زنجیر شده
وطنی که شب و روزش
با قلمهای شقاوت، همه تصویر شده
منم آن صبح، برای شب تحقیر کنون
صبح تابان و فروزان و درخشان و سپیدی
که اگر چند که تأخیر شده
لیک در تک‌تک چشمان همه ملت من
با فروغی ز امید
با شعاعی ز نوید
‎ مثل خورشید گدازانی، تکثیر شده
که در این‌جا و در آنجا
سرکشیده ست خروشان و به سوی شب و زنجیر
سرازیر شده
ای وطن منتظر صبح امید ما باش
ای جهان
یاور این نور و نوی ما باش

مجید تنکانی از تهران

گلوی مرغ سحر را بریده‌اند و هنوز در این شط شفق آواز سرخ او جاری است.

آزاد از زنجان

دیریست درین شهر از انسان خبری نیست
دلها همه کافر شد از ایمان خبری نیست

رندانه گرفتند گلوگاه وطن را
از نفت که بر خوان فقیران خبری نیست

هر ناکس بی‌مایه گرفتست مقامی
اینجا که بجز زوزهٔ گرگان خبری نیست

هم هاله‌ی نورست و دروغست و تقلب
جز قهقهه و خنده‌ٔ دزدان خبری نیست

اینجا اگر از حق بزنی حرف حرام است
جز دار و بجز گوشه‌‌ٔ زندان خبری نیست

گفتیم بگیریم همه دامن چوپان
خوابست و خرابست و ز چوپان خبری نیست
آزاد از زنجان

محمود از خرم‌آباد

روزگار غریبی ست نازنین... / ... عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد...
شعر از شاملو

خسروی از تهران

خدایا ستارگان همه رفتند تو خورشید را نگهدار

خسروی از تهران

احمد از تهران

1 2 3 4 5
مکانی برای بازتاب اخبار، مشاهدات و ویدیوهای شما
دوستان، هموطنان
مطالب خود را از طریق صندوق «گزارشات شما» در همین سایت، و یا از طریق ایمیل و فیس‌بوک مجاهد، برای ما ارسال کنید
نام و فاميل
ايميل(منتشر نمى شود)
شهر/كشور
گزارش يا نظر
ارسال عكس و ساير اسناد


رأی من سرنگونی است